امام علي(ع):هر كه نگاه خود را از حرام باز دارد دلش آرام خواهد شد.
خوش آمدید - امروز : دوشنبه ۲۷ اسفند ۱۳۹۷
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان شکاف
دانلود رمان شکاف

دانلود رمان شکاف

دانلود رمان شکاف

دانلود رمان شکاف

1 - دانلود رمان شکاف نام رمان : شکاف

2 - دانلود رمان شکاف نویسنده : رقیه محمدی

3 - دانلود رمان شکاف تعداد صفحات  : ۲۱۹

5 - دانلود رمان شکاف ژانر :  عاشقانه ، اجتماعی

4 - دانلود رمان شکافخلاصه : 

دختری به اسم آشوب
با زندگی که به اسمش میاد
توی یه روستای کوچیک با کلی مشکل رو به راه میشه
قدم اول مشکلاتش بارداریشه
اونم توی روستای کوچیک که یه رسوایی بزرگ به بار میاره
مخصوصا که آشوب نمیدونه پدر دختری که تو رحمشه کیه
عماد نوه ی خان که آشوب رو پیش خودش میاره زن میگیره و در مراسم آشنایی آشوب با عباس برخورد میکنه

دانلود رمان با لینک مستقیم (PDF)

DOWNLOAD

دانلود رمان با لینک مستقیم (APK)

DOWNLOAD

 

کمی از رمان شکاف :

دخترک خودش رو در بغل تیمور خان می اندازد دست تیمور خان حمایتگرانه دور بدن دردمند دخترک حلقه میشود دخترک کمی آرام میگیرد …خیلی وقت بود که محبت پدرانه را حس نکرده بود با یادآوری بلایی که سرش نازل شده بود میکوبد به صورتش و جیغ میزند همه اهالی عمارت دورش جمع میشوند و سعی میکنند آرامش کنند اما چه چیزی میتوانست دل نا آرام دخترک را آرام کند؟؟ با ناخن هایش صورتش را میخراشد و جیغ میزند

آشوب:_ بدبختم کرد بیچاره ام کرد ….حالا من چیکار کنم ؟؟ چه خاکی توی سرم بریزم تیمور خان و فرهنگ بانو سعی میکنند جلوی دخترک را بگیرند فرهنگ بانو سعی میکند دخترک را آرام کند ….اما آنها خبر نداشتند از زجری که دخترک کشیده بود خان دخترک را به آغوش میکشد دستهای دخترک بی جان کنارش می افتند اما اشکهایش قصد خشک شدن ندارند تیمور خان آرام روی موهایش رو نوازش میکند تیمور خان:_ آروم باش دخترم ……همه چی درست میشه

دخترک با غم زمزمه میکند:_ دیگه هیچی درست نمیشه …….بدبخت شدم بدبختم کردند

تن دخترک شل میشود و درون بغل خان از هوش میرود

مرد در آن سو با پوزخند به از حال رفتن دخترک نگاه میکند پوزخندی میزند ……. دخترک بازیگر خوبی بود ….. خوب توانسته بود توجه همه را به خود جلب کند لابد این هم یکی از تازه ترین راههای برای ورود به عمارت و ماندگار شدن در آن بود بارها به خان گفته بود که زیادی عواطف خرج مردم بیجنبه ی ده نکند سواستفاده میکردند و دخترک نمونه ای دیگر بود اما اینبار از نیروی جدیدتری استفاده شده بود تیمور خان با داد از چند نفر میخواهد تا دختر رنج دیده را به اتاق ببرند تکانی به خودش میدهد و جلوتر میرود عماد:_ نه خان این دختر نباید به عمارت بره خان با عصبانیت به نوه ی جوانش نگاه میکند

به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز