نباید از خسته بودن خود شرمنده باشی بلکه فقط باید سعی کنی خسته آور نباشی.
خوش آمدید - امروز : چهارشنبه ۴ اردیبهشت ۱۳۹۸
رفع مسئولیت : اگر نویسنده رمانی هستید که در سایت منتشر شده و خواستار حذف آن هستید لطفا از بخش"تماس با ما" در ارتباط باشید.
خانه » رمان عاشقانه » دانلود رمان بی پناهی همراز
دانلود رمان بی پناهی همراز

دانلود رمان بی پناهی همراز

دانلود رمان بی پناهی همراز

دانلود رمان بی پناهی همراز

1 - دانلود رمان بی پناهی همراز نام رمان : بی پناهی همراز

2 - دانلود رمان بی پناهی همراز نویسنده : شایسته نظری

3 - دانلود رمان بی پناهی همراز تعداد صفحات  : ۳۹۲

5 - دانلود رمان بی پناهی همراز ژانر :  عاشقانه ، اجتماعی

4 - دانلود رمان بی پناهی همرازخلاصه : 

همراز، دختری جسور،شجاع، ورزشکار و زیبا که به خاطر خلاف و اشتباهات

پدرش در گذشته طعمه قرار می گیره و پدرش ناخواسته او را در قمار به امیر

علی، مردی جسور که به دنبال انتقام هست از دست می ده و اسیر دست

این مرد خشن وکینه ای میشه و آسیب های زیادی می بینه.

دانلود رمان با لینک مستقیم (PDF)

DOWNLOAD

دانلود رمان با لینک مستقیم (APK)

DOWNLOAD

 

قسمتی از متن رمان :

باشنیدن صدای ناظم مدرسه وتشویق بچه ها باذوق پریدم ودست هام رو توی هوا مشت کردم.
صدای ناظم چقدر امروز دلنشین شده:
ـ بچه ها یه خبر خوش براتون دارم با افتخار اعلام می کنم، همراز جعفری دانش آموز
پیش دانشگاهی ما برای انتخابی تیم ملی راهی مسابقات دومیدانی میشه، براش آرزوی

موفقیت می کنیم امیدواریم باز هم باعث افتخار ما ومدرسه ی ما بشه ایشون در زمینه ی

ژیمناستیک هم بارها برای ما افتخار آفرین بودند ومدال های زیادی گرفتند.
الناز وبچه ها دورم حلقه بستن وتبریک گفتن ازخوشحالی سر از پا نمی شناختم زحماتم،
دویدن ها وتمریناتم به نتیجه رسیده بود. با اینکه رشته ی تخصصیم هان مادانگ بود، به دویدن

علاقه داشتم مربی ورزش مدرسه متوجه استعدادم در دویدن شد وکمک کرد هدفمند بدوم …

برای رسیدن به تیم ملی خیلی تلاش کردم …باجیغ جیغای بچه ها و الناز به خودم آمدم که محکم زد پس سرم:
ـ وای دختر بلاخره مثل اسب دویدنت نتیجه داد.
دستی پشت گردنم کشیدم وصورتمو جمع کردم
ـ آیی آمازونی سرمو پکوندی خو!
خندید و مستانه روی شونه ام زد:
ـ والا آمازونی نبودم شدم! از بس دنبال تو تا خونه دویدم.
ـ خوبه حالا انگار پابه پای من دویدی.
دست به کمرایستاد و چشم هاش و ریز کرد.
ـ نه…جان من کی باهات تمرین می کرد؟
لب هاموکج وکوله کردم ابرو بالا انداختم:
ـ بله تو بودی ولی من دم خونه بودم تو دم مدرسه این چه همراهیه؟

به کتابساز امتیاز دهید در شبکه های اجتماعی اشتراک بگذارید ما همیشه با شما هستیم
اشتراک گذاری مطلب
برچسب ها : , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,


تمام حقوق مادی , معنوی , مطالب و طرح قالب برای این سایت محفوظ است
کتاب ساز